❤تموم زندگیــه من❤

ღ...نیازی به تسبیح نیست دستانت را که به من بدهی ذکر دوست داشتن را میگویم...ღ

تــــک ستـــــــاره ی زندگیمـــــون

چــــــهـ زیباســــتـ نــــهـ مـــــــــاهـ انتظــــــار تهمـــــــــــلـ نـــــــهـ مـــــاهـ سختــــــیـ تهمـــــــــلـ نــــــــــهـ مـــــاهـ بــــیـ خوابـــــیـ و بد خوابیـ فقطـــ برایـ دیدنـ رویــــتـ برایـ بوسیدنـ و در آغوشـ کشیدنتـ پسرکم [ نیای من فقط 5 روز مانده.. تا12مین ماهگر[ت.. بعضی وقت ها که از زنـ[گی کر[ن ناامیـ[ میشم تا به تو نگاه میکنم با خو[م میگم پس این نه ماه انتظار شیرین رو برای چی تحمل کر[م؟؟ عاشقونه [وستت [ارم شیرینی زنـ[گیم موجو[ fun من ...
23 دی 1394

پسرم،عشقم،جانم،عصاره ی وجودم،پاره ی تنم...

شیرین پسرم: فقط8روز مانده تا یک سالگیت. شما کیش بدنیا آمدی ولی الآن در تهران زندگی میکنی.چون قراره چند ماه دیگه بریم آلمان در کنار خالهNasim & دایی Nimaزندگی کنیم.چند روز پیش ویزامون آمد.خالهNasim ژانویه میره آلمان  دقیق نمی دونم چندم ولی چند روز دیگه میره.دایی نیما هم خودش آلمان زندگی میکنه البته پیش عمه ات که زنداییت هم میشه میریم ایشون زن،دایی نیما هستند یعنی عمه و داییت باهم ازدواج کردن.ایشالا تولد دو سالگیت آلمان برگزار میشه البته یک سری هم به دایی محمد میزنیم که هلند و در شهر آمستردام زندگی میکنند.خب پسرک ناز خونمون وروجک نمونمون خیلی شیطون بلا شده.نفس مامی عاشقتممممممممممممممممممممممممممممممممم.خب پسر نازم برای تم تولدت...
21 دی 1394

قربون شیرین زبونی هات..

سلام دلبر مامانی. خوبی توت فرنگی کوچولوی من؟؟؟ جوجه ی نازنیم امروز آمدم تا از شیرین زبونی هات بگم! نینیه گل مامان درست در11ماه و15 روزگی یه چیز یادگرفتی که دل همه رو آب میکنی. اونم اینه که وقتی بهت میگیم زنبور چی میگه؟؟؟میگی:ززززززززززززززززززززززززززز.روی (ز) تاکید داری و میکشیش. فدات بشم نفسم. همه ی روز برا خودت تو خونه دور میخوری. وقتی حوصلت سر میره میای پیشم توی آشپزخونه و من  هم در یه کابینت رو باز میکنم و توهم مشغول بازی با قابلمه و اینها میشی. من عمدا توی یه کابینت چند تا چیز بی خطر گذاشتم مثل دو سه تا قابلمه ی کوچولو و دو یا سه تا قاشق بزرگ. آقا گل من کلماتی مثل:دَدَ(دَدَ)_ماااامااااا(مامان)_بااااااب...
17 دی 1394

فقط14روز...

پسرکم... پسر شیرینم... من در نگاه تو... در لبخند تو... تمام شیرینی دنیا... و هر آنچه وصف ناشدنی است... را میبینم... نامت را بر روی کتیبه ای از عاطفه حک خواهم کرد... تا همه بدانند... بهترین اتفاق زندگیم هستی... بهترین اتفاق زندگیم... فقط14روز مانده تا... سالگرد زمینی شدنت... فرشته ی نازم... ...
14 دی 1394

عشق کوچولوی مامان10ماهش تموم شد....

*یِکی یِدونِه یِ مآمآن11ماهِگیت مُبآرک* سلامممممم کلوچه ی عسلی من**** شیطون مامان عزیز دلم تولدت روز به روز نزدیک تر میشه و من نگرانتر. همچیو برا تولدت آماده کردم امّا خب خواست خدا یه چیز دیگه بود...و بااین اتفاق ناگوار همچیز  کنسل شد.اما فکر کنم بعد از چهلم بگیرمش یعنی چند روز دیر تر.عروسیه پسر داییم که3دی بود برای خانواده ی ما کنسل شد و برای خانواده ی عروس برگزار میشه.((البته با اجازه و اصرار مامان جون))عجله ی خانواده ی عروس برا این بود که خواهرشون استرالیا زندگی میکنه و میخواد زایمان کنه بخاطر همین مامان و بابای عروس میخوان برن استرالیا و چند ماه بمونن.برای ما هم تابستون یا عید یه جشن دیگه میگیرن. ...
28 آذر 1394

ایستادن...بدون کمک*مامان فدای پاهای کوشولوت*

عشق مامانی چند روز پیش بدون کمک ایستاد.اینگده بانمک ایستادی که چشمامو بستم نبینمت تا قورتت ندم.الهییییییییییییییییییییییییییییییییییی فدات شم. عکس گرفتم ولی هنوز نریختم رو لپ تاب ...
18 آذر 1394