پســرکــــ و واکسن 18ماهگی

 پــآرســآی من..ღ

بهتــرین هــا را برایــت آزومنـــدم...

وقتــی که خوابی..

تمام دنیایم خواب است..

وقتی تو شادی..

من غرق در شادی میشوم..

وقتــی راه میروی..

تمام خانه از عطر نفس هایت پر میشود..

کودکـــم..

تو تمام آرزوهای منی...

آرامشــــم..

عاشقـــانه دوستت دارم..




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 21 تير 1395 | 11:56 | نویسنده : ماMے jون...ღ |

سلام عشق ابدی من،خوبی پسرکم؟و سلام دوستای ابدی من!خوبین؟

عشق و عمر من 2روز پیش واکسن 18 ماهگیشو زد!الهی بگردم!

تنها چیزی که تا الآن تونسته پسرکمو از پا در بیاره همین واکسن لعنتیه!خداروشکر دیگه واکسن نداره تا کلاس اولش انشاا...محبتپسرکم شیطونی کن،خرابکاری کن،بریز،بپاش ولی دیگه اینطوری نبینمتغمگین

قربونش بشم وقتی تلفن زنگ میزنه تلفنو بر میداره دراز میکشهغمگینبرا صبحونه،ناهار و شام میآد دراز میکشه رو زمین ما سر میز،غذا میذاریم تو دهنشغمگین

ولی این هفته به احتمال زیاد بریم دزفول،آخه خواهر و مامان گلم رفتن دزفول.هم بریم سر مزار خواهر شوهر و دختر خاله ام که میشه عمه پارسا و دید و بازدید اقوام.شاید پارسا هم با دیدن بچه ها پاش یادش برهمحبت




[ موضوع : از جنس خاطره]
تاريخ : چهارشنبه 30 تير 1395 | 19:08 | نویسنده : ماMے jون...ღ |