پســرکــــ و واکسن 18ماهگی

این وبلاگ؛

متعلق به دی ماهی پسرکی است

که در یک صبح زمستانی از آسمان فرود آمد

و از برکت وجودش نام من شد*مــادر*...

تـو بهاری...نه بهاران ازتـوست...ازتـومی گیرد وام...هربهار این همه زیبایی را...به چه مانند کنم در همه آفاق تـورا..؟

 




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 7 فروردين 1396 | 17:45 | نویسنده : ماMے jون...ღ |

سلام عشق ابدی من،خوبی پسرکم؟و سلام دوستای ابدی من!خوبین؟

عشق و عمر من 2روز پیش واکسن 18 ماهگیشو زد!الهی بگردم!

تنها چیزی که تا الآن تونسته پسرکمو از پا در بیاره همین واکسن لعنتیه!خداروشکر دیگه واکسن نداره تا کلاس اولش انشاا...محبتپسرکم شیطونی کن،خرابکاری کن،بریز،بپاش ولی دیگه اینطوری نبینمتغمگین

قربونش بشم وقتی تلفن زنگ میزنه تلفنو بر میداره دراز میکشهغمگینبرا صبحونه،ناهار و شام میآد دراز میکشه رو زمین ما سر میز،غذا میذاریم تو دهنشغمگین

ولی این هفته به احتمال زیاد بریم دزفول،آخه خواهر و مامان گلم رفتن دزفول.هم بریم سر مزار خواهر شوهر و دختر خاله ام که میشه عمه پارسا و دید و بازدید اقوام.شاید پارسا هم با دیدن بچه ها پاش یادش برهمحبت




[ موضوع : از جنس خاطره]
تاريخ : چهارشنبه 30 تير 1395 | 19:08 | نویسنده : ماMے jون...ღ |