عشقم دیگه شیر مامان نمیخوره...

حس عجیبیست..

با اولین گریه کودکت دنیا به رویت میخندد..

با گریه اش بغض شادی گلویت را میگیرد..

با چشمان کودکت میبینی..

با نفسش نفس میکشی..

با عطر تنش مست میشوی..

هنگامی بغلش میکنی،،آرامت میکند..

پسرکم،،،،همیشه آغوشم به رویت باز خواهد بود..

تا ابــــــــــــــــــــــــــــــد...

 

تمام نا تمام من با تو تمام میشود




[ موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 25 خرداد 1396 | 15:51 | نویسنده : ماMے jون...ღ |

سلام عشق آسمانی من...

بعد از 1سال 11ماهی که با عصاره ی وجودم پرورشت دادم یه تصمیم ناگهانی باعث شد  که دیگه شیر مامان نخوری...

قربونت برم برامون خواب نذاشته بودی همش میگفتی می می مِخوام.تا ساعت2شب تو خیابون بودیم.یا بَشتنی(بستنی) میخواستی یا پاپ اورن(پاپکورن)یا اشمالتیژ(اسمارتیز)یا تیپس(چیپس).ولی خب دیگه گرفتمت و خدارو شکر موفقیت آمیز بود.الآن دارم باهات کار میکنم تا از پوشک بگیرمتمحبتفردا سالگرد عمه شریفه هستش در دزفول و ما دزفولیم من دارم با لپتاپ مای فادر پست میگذارم.این شعر هت هم تقدیم به عمه ات:

یک سال غمبار از پرکشیدنت به آسمان گذشت

             ما چه گوییم که از سوگ تو برما چه گذشت




[ موضوع : خانوادگی, توانایی های پسرمون, من و پسرم, سه نفره, ناگوار ها]
تاريخ : چهارشنبه 24 آذر 1395 | 21:42 | نویسنده : ماMے jون...ღ |