ماهگرد های عشقمون

 پــآرســآی من..ღ

بهتــرین هــا را برایــت آزومنـــدم...

وقتــی که خوابی..

تمام دنیایم خواب است..

وقتی تو شادی..

من غرق در شادی میشوم..

وقتــی راه میروی..

تمام خانه از عطر نفس هایت پر میشود..

کودکـــم..

تو تمام آرزوهای منی...

آرامشــــم..

عاشقـــانه دوستت دارم..




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 21 تير 1395 | 11:56 | نویسنده : ماMے jون...ღ |

*یِکی یِدونِه یِ مآمآن11ماهِگیت مُبآرک*

سلامممممم کلوچه ی عسلی من****

شیطون مامان عزیز دلم تولدت روز به روز نزدیک تر میشه و من نگرانتر.

همچیو برا تولدت آماده کردم امّا خب خواست خدا یه چیز دیگه بود...و بااین اتفاق ناگوار همچیز  کنسل شد.اما فکر کنم بعد از چهلم بگیرمش یعنی چند روز دیر تر.عروسیه پسر داییم که3دی بود برای خانواده ی ما کنسل شد و برای خانواده ی عروس برگزار میشه.((البته با اجازه و اصرار مامان جون))عجله ی خانواده ی عروس برا این بود که خواهرشون استرالیا زندگی میکنه و میخواد زایمان کنه بخاطر همین مامان و بابای عروس میخوان برن استرالیا و چند ماه بمونن.برای ما هم تابستون یا عید یه جشن دیگه میگیرن.

...|خب دیگه خدا حافظ|...




[ موضوع : ماهگرد های عشقمون]
تاريخ : شنبه 28 آذر 1394 | 11:07 | نویسنده : ماMے jون...ღ |
صفحه قبل 1 صفحه بعد