ღثمره عشقمونღღثمره عشقمونღ، تا این لحظه 3 سال و 10 ماه و 28 روز سن دارد
❤کلبــه ے عشقمون❤❤کلبــه ے عشقمون❤، تا این لحظه 3 سال و 9 ماه و 1 روز سن دارد
ღپیمان عشقمونღღپیمان عشقمونღ، تا این لحظه 6 سال و 9 ماه و 28 روز سن دارد

❤تموم زندگیــه من❤

عشقم دیگه شیر مامان نمیخوره...

سلام عشق آسمانی من... بعد از 1سال 11ماهی که با عصاره ی وجودم پرورشت دادم یه تصمیم ناگهانی باعث شد  که دیگه شیر مامان نخوری... قربونت برم برامون خواب نذاشته بودی همش میگفتی می می مِخوام.تا ساعت2شب تو خیابون بودیم.یا بَشتنی(بستنی) میخواستی یا پاپ اورن(پاپکورن)یا اشمالتیژ(اسمارتیز)یا تیپس(چیپس).ولی خب دیگه گرفتمت و خدارو شکر موفقیت آمیز بود.الآن دارم باهات کار میکنم تا از پوشک بگیرمت فردا سالگرد عمه شریفه هستش در دزفول و ما دزفولیم من دارم با لپتاپ مای فادر پست میگذارم.این شعر هت هم تقدیم به عمه ات: یک سال غمبار از پرکشیدنت به آسمان گذشت              ما...
24 آذر 1395

شــوکــی که حال هممون رو ویران کرد...

سلام دنیای من.پسر شیرینم،شازده کوچولویی من... کوچولو ک بودم..شوهر عمه مهربونم هر موقع که میدیدمون بهمون یه چیز میداد...از خوردنی گرفته تا پوشیدنی و بازی کردنی...خیلـــی مهربون بـــود... ولی حالا دیگه نیست... پسرکم وقتی وبتو ساختم با خودم عهد کردم که پست اتفاقات بد رو نذارم... ولی این2مین پست اتفاقات ناگواره و انشاالله آخرینش... بله دوستان عمو عباس مهربون آسمونی شد... لطفا یه فاتحه و آیت الکرسی و صلوات مهمونش کنید... مامانم *ماجون مهربونت* آمده بود تهران برای معاینه چشم امروز نوبت داشت تو مطب دکتر نشسته بودیم.منتظر که گوشی اش زنگ خورد بابام *آقا* پشت خط بود.ماجون میگه صداش لرزون بوده هی میپرسیدم چی شده؟تا آخرش گفت که عمو ...
11 مرداد 1395
1