من و پسرم

این وبلاگ؛

متعلق به دی ماهی پسرکی است

که در یک صبح زمستانی از آسمان فرود آمد

و از برکت وجودش نام من شد*مــادر*...

تـو بهاری...نه بهاران ازتـوست...ازتـومی گیرد وام...هربهار این همه زیبایی را...به چه مانند کنم در همه آفاق تـورا..؟

 




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 7 فروردين 1396 | 17:45 | نویسنده : ماMے jون...ღ |

سلام دوستان عزیزممحبت

طوطی کوچولوی ما2ساله شده.از 1 سالگی شروع به جمله گفتن کرد.و 1سال و نیمگی جمله بندیش کامل شد و حالامثل بلبل حرف میزنه..میتونه خواسته هاشو خیلی راحت بگه.بماند که چقدر حرفامونو تکرار میکنهخندونکصبح روز تولدش بیدار شد بهش گفتم خوشگل مامانی تولدت مبارک.

گفت:خوشگیل مامایی تبلودت موبایک.

اما آخرش منظورمو فهمید و کلی ذوق کرد(هرچند از تزیینات خونه فهمید)تا زمان اومدن مهمونا هی میگفت:

تبلودم موبایک..تبلودم موبایک

راستییییییی نازنین دوستانم،جمعه رفتیم برف بازی  و پسملی کلی کیف کرد.بازم بماند که تا فرداش میگفت:

بییم بف بازی(بریم برف بازی)

پسرکم مامی تا ابد عاشقته

تا نه ماه نفست به نفسم بند بود..

اومدی..

نفسم به نفست بند شد تا ابد...




[ موضوع : من و پسرم, خانوادگی, توانایی های پسرمون, سه نفره, از جنس خاطره]
تاريخ : سه شنبه 19 بهمن 1395 | 15:13 | نویسنده : ماMے jون...ღ |

سلام عشق714روزه ام..

714روز است که با خنده هایت میخندیم

و با گریه هایت ناراحت میشویم

وقتی شادی غرق در شادی میشویم

و با عطر نفس هایت زندگی میکنیم....

پس بخند کودکم....بخند...

نبینم گریه هایت را

هر اشکت کمرم را میشکند..

دوستت دارم...




[ موضوع : من و پسرم]
تاريخ : چهارشنبه 22 دی 1395 | 18:51 | نویسنده : ماMے jون...ღ |

می نویسم برای پسرکمـ..

می نویسم برای شاهزاده کوچکمــ..

می نویسم برای آرزویی که یه شبه واقعیت شد..

برای رویایی که یه شبه حقیقت شد..

می نویسم لحظات مادرانه ام رو..

روزهای شیرین با کودکم رو..

می نویسم برای آروم جونم..

برای مهربون مهربونم..

niniweblog.com

شیرین ترین رویای من..

زیبا ترین خواب منی..

niniweblog.com

پسر کوچولوی من..24ماهه که زیباترین هدیه رو دارم...24ماهه مادرم...24ماهه پسری رو دارم که توی رویاهام داشتمش...❤




[ موضوع : من و پسرم]
تاريخ : چهارشنبه 8 دی 1395 | 13:56 | نویسنده : ماMے jون...ღ |

مهربون دوستانم سلامممـــ..خوب هستیــد؟ماهم خوبیممحبت

بلاخره تصمیم گرفتم مادرانه هامو آپ کنم.

شاه پسرم 1سال و11ماه و 7روز سن دارهــ ! این سن (یعنی از18ماهگی تا48ماهگی)معمولا اوج شیرینیه و عشقم هر روز که میگذره شیرین تر میشه و دلبر تر ومنم عاشق تر میشممحبتقربونش برم عاشق موبایل و به قول خودش:

ایو!ایو! کردنه..همش میپرسه:مامان ماباییل کو؟

عاش بازی با ماسه جادوییاشه..

میوه هایی که تشخیص میده وطرز تلفظشون:

گولابی(گلابی)-آلوبِلَه(آلبالو)-پتقال(پرتقال)-کیبی(کیوی)-اِندونه(هندونه)-انای(انار)-گِییپ فوت(گریپ  فروت)-خیال(خیار)-شیب(سیب)

چایی رو میگه:چوییخندونک

حیواناتی تشخیص میده وطرز تلفظشون:

بلّه(بره)(به به)-ابس(اسب)(پیتو پیتو)-بژ(بز)(مه مه)-دااااااو(گاو)(مومو)-کوکولی(قوقولی منظورهمون خروس)(کوکولی کوکو)-کورباخه(قورباغه)(گور گور یه چیزی بین ق و گ)-اُذک(اردک)(کُاکُا)-ژنبوی(زنبور)

غذایی که بیشتر ازهمه دوست داره:ماتالانی(ماکارونی)(به خصوص ماکارونی فرمی)

نام:پاسا(پارسا)

چندسالته؟:دوسال

 

 

 

محبتماشالله داری نفسمبوس

خدانگهدارتونبای بای




[ موضوع : توانایی های پسرمون, خانوادگی, بابا و پارسا, من و پسرم, سه نفره, از جنس خاطره]
تاريخ : يکشنبه 5 دی 1395 | 15:05 | نویسنده : ماMے jون...ღ |

سلام عشق آسمانی من...

بعد از 1سال 11ماهی که با عصاره ی وجودم پرورشت دادم یه تصمیم ناگهانی باعث شد  که دیگه شیر مامان نخوری...

قربونت برم برامون خواب نذاشته بودی همش میگفتی می می مِخوام.تا ساعت2شب تو خیابون بودیم.یا بَشتنی(بستنی) میخواستی یا پاپ اورن(پاپکورن)یا اشمالتیژ(اسمارتیز)یا تیپس(چیپس).ولی خب دیگه گرفتمت و خدارو شکر موفقیت آمیز بود.الآن دارم باهات کار میکنم تا از پوشک بگیرمتمحبتفردا سالگرد عمه شریفه هستش در دزفول و ما دزفولیم من دارم با لپتاپ مای فادر پست میگذارم.این شعر هت هم تقدیم به عمه ات:

یک سال غمبار از پرکشیدنت به آسمان گذشت

             ما چه گوییم که از سوگ تو برما چه گذشت




[ موضوع : خانوادگی, توانایی های پسرمون, من و پسرم, سه نفره, ناگوار ها]
تاريخ : چهارشنبه 24 آذر 1395 | 21:42 | نویسنده : ماMے jون...ღ |

سلام دوستای گلم.

مدت طولانی هست آپ نشدم.

مشغول بچه داری و غیره بودم.

و فهمیدم که وای فای برای پسرکم ضرر داره.

به همین دلیل نیومدم!

یه سفر چند روزه داشتیم به شهرمون یعنی(دزفول).

به هممون خوش گذشت به خصوص تو وروجک مامیمحبت

همش با خودم فکر میکردم تو یه پرنده کوچولویی که ازتو قفس آپارتمانمون رهاشده بودیبوس

آخه خونه دزفوله مامانم اینا حیاط داره و شما کلی کیف کردی.

پاتوق چند روزآخرمون شده بود کنار آب.

ولی روز آخر چون شما صبحونه نخورده بودی بد اخلاق بودی.

به خاطر همین زود برگشتیم خونه!

موش موشک مامان که کلیییی بهش خوش گذشت.

تو افتخارمـــــ غرورمـــــــ

همه چیـــــزم همه کســــــــم هستی..

عاشقتــــم عشق من...




[ موضوع : از جنس خاطره, سه نفره, من و پسرم, توانایی های پسرمون, خانوادگی]
تاريخ : يکشنبه 10 مرداد 1395 | 16:41 | نویسنده : ماMے jون...ღ |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

نامه ی به پسرکمــ(خصوصی)




ادامه مطلب

[ موضوع : من و پسرم]
تاريخ : پنجشنبه 20 اسفند 1394 | 19:32 | نویسنده : ماMے jون...ღ |

چــــــهـ زیباســــتـ نــــهـ مـــــــــاهـ انتظــــــار

تهمـــــــــــلـ نـــــــهـ مـــــاهـ سختــــــیـ

تهمـــــــــلـ نــــــــــهـ مـــــاهـ بــــیـ خوابـــــیـ و بد خوابیـ

فقطـــ برایـ دیدنـ رویــــتـ

برایـ بوسیدنـ و در آغوشـ کشیدنتـ



ادامه مطلب

[ موضوع : من و پسرم]
تاريخ : چهارشنبه 23 دی 1394 | 13:05 | نویسنده : ماMے jون...ღ |

شیرین پسرم:

فقط8روز مانده تا یک سالگیت.

شما کیش بدنیا آمدی ولی الآن در تهران زندگی میکنی.چون قراره چند ماه دیگه بریم آلمان در کنار خالهNasim & دایی Nimaزندگی کنیم.چند روز پیش ویزامون آمد.خالهNasim ژانویه میره آلمان  دقیق نمی دونم چندم ولی چند روز دیگه میره.دایی نیما هم خودش آلمان زندگی میکنه البته پیش عمه ات که زنداییت هم میشه میریم ایشون زن،دایی نیما هستند یعنی عمه و داییت باهم ازدواج کردن.ایشالا تولد دو سالگیت آلمان برگزار میشه البته یک سری هم به دایی محمد میزنیم که هلند و در شهر آمستردام زندگی میکنند.خب پسرک ناز خونمون وروجک نمونمون خیلی شیطون بلا شده.نفس مامی عاشقتممممممممممممممممممممممممممممممممم.خب پسر نازم برای تم تولدت

کفشدوزک را انتخاب کردم.ولی خب با یک ماه تأخیر چون دو سه روز دیگه چهلمین روز آسمونی شدن عمه ی مهربونته.




[ موضوع : من و پسرم]
تاريخ : دوشنبه 21 دی 1394 | 14:32 | نویسنده : ماMے jون...ღ |
صفحه قبل 1 صفحه بعد